نظر علي الطالقاني
222
كاشف الأسرار ( فارسى )
مطلب هفتم در بيان درجات صدق . بدان كه صدق و كذب مخصوص قول نيست ، بلكه هر چه دلالت و نمايندهء چيزى باشد ، چون اشاره به سر و چشم و دست و كذا عقود و نصب و كتابت و آينه و هكذا ، متّصف به صدق و كذب شود . حال گوئيم كه علما ( قدس سرهم ) صدق را بر شش قسم نمودهاند . اول ، صدق در قول . و اين دو قسم است : اول ، صدق با خلق ، كه آنچه گويد راست گويد ، و بدون ضرورت ، توريه هم نگويد ، و اگر چيزى مظنون و محتمل باشد بگويد كه مظنون و محتمل اين است و بدون قيد نگويد و ننويسد تا دلالت بر يقين وى نكند . دوّم ، صدق با خالق در عبادت و مناجات . پس اگر گويد إِيَّاكَ نَعْبُدُ 340 و يا وَجَّهْتُ وَجْهِيَ ، 341 وقتى راست گويد كه بالمرّه از هوا و هوس گذشته و لوح خاطر از غير حق شسته باشد و الّا بندهء آن است كه در خيال اوست ، چنانچه فرمود : أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ 342 ( فرقان ) . قسم دوم صدق در نيّت است كه داعى وى جز اخلاص و تقرّب نباشد و پيش مراتب اخلاص را بيان كرديم . سوّم صدق در عزم است كه مدام عزم قوى بر خيرات داشته باشد . پس اگر فقير بود عازم باشد كه اگر مال بيابم صرف در خيرات نمايم و اگر غنى باشد صرف نمايد و عازم باشد كه اگر فقير شوم صابر باشم و اگر صحيح باشد عزم او اين باشد كه اگر مريض و مبتلا شوم شاكر و بىشكوه شوم و اگر رياست تدريس يا محراب يا منبر يا غير اين دارد عازم باشد كه چون اولاتر از خود ببيند به وى تفويض كند و مرئوس او شود و هكذا و اگر جهاد پيش آيد جان شيرين فدا كند و هكذا . چهارم وفاى به عزم است كه چون زمان هر عزم پيش آيد وفا كند و تخلف نكند و عزم خود را به صدق مقرون سازد ، چنانچه فرمود : رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ، 343 الآية ( احزاب ) و فرمود وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ ، الى قوله ، بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ 344 ( توبه ) . و بسيار ديدهاى كه در مقام فعل ، وفا به عزم نكنى . سرّش آن است كه محبت شخص به خود باعث مىشود كه زياده از حد خود را فاعل خيرات داند و چون مقام عمل رسد نفس امّاره را نتواند به كار برد .